قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2273

تاريخ الفي ( فارسى )

بر سرير حكومت فارس نشانيدند . و ابو منصور چون بر فارس استيلا يافت ، فى الحال لشكرى آراسته متوجّه ارجان شد . ابو سعد و ابو طالب چون طاقت مقاومت او نداشتند ، ارجان را گذاشته پيش ملك رحيم رفتند . ابو منصور ارجان را به حوزهء تصرّف درآورده متوجّه اهواز گشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، جمعى كثير از بنى عقيل اتّفاق نموده از عراق عرب متوجّه عراق عجم شدند و به آن ولايت درآمده دست به نهب و غارت دراز كرده تمامى اقطاعات فساسيرى « 1 » را ويران ساختند . در وقت مراجعت ايشان زعيم الدّوله ابو كامل بن المقّلد سر راه بر ايشان گرفته در مقام گوشمال ايشان مىبود . بعد از تلاقى فريقين ، نايرهء جدال و قتال ميانهء ايشان اشتعال يافت و هردو طايفه آنچنان داد مردى و مردانگى داده و بر طعن يكديگر ثبات ورزيدند كه اكثر آن هردو طايفه به هلاكت رسيدند و هيچ‌كدام بر يكديگر غالب نگشته از هم جدا شدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ميانهء طغرل بيگ سلجوقى و برادرش ابراهيم ينال وحشت به جايى رسيد كه طغرل بيگ ، ابراهيم را در مجلس خود بعد از كتك بسيار فرمود تا يك چشمش را كندند و هردو لب او بريدند . منشأ اين آن بود كه طغرل بيگ همدان را از او مىخواست و او در اين باب مضايقه مىكرد . القصّه ، ابراهيم چون به عقوبت آنچه نسبت به برادر بزرگ خود كرده بود رسيد ، از پيش او گريخته لشكرى بسيار به هم رسانيد و طغرل بيگ در مقام استيصال او شده او را تعاقب نموده يك نوبت ميانهء ايشان محاربه [ اى ] عظيم واقع شد . امّا ابراهيم طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد . و طغرل بيگ تمامى قلاع و بلاد او را در حوزهء تصرّف خود درآورده نوّاب و عمّال خود را نصب فرمود و ابراهيم ينال پناه به قلعهء سرماج « 2 » ، كه در متانت و استحكام نظير نداشت ، برد و طغرل بيگ با صد هزار كس متوجّه تسخير آن قلعه شده در چهار روز آن قلعه را فتح نمود و ابراهيم را از آن قلعه بيرون آورده اعزاز نموده پيش خود نگاه داشت . و بعد از گرفتن قلعهء سرماج و اطمينان خاطر از ممر ابراهيم ، طغرل بيگ كس پيش نصر الدّوله فرستاد كه : اگر اطاعت و انقياد ما مىكنى فهو المراد ، و الّا مستعدّ جنگ باش ، كه اينك رايت نصرت آيات ما متوجّه آن بلاد است . چون اين پيغام ، به نصر الدّوله رسيد غير از اطاعت و فرمانبردارى چاره‌اى نديده فى الحال فرمود تا در تمامى

--> ( 1 ) . ابو الحارث ارسلان ، فساسيرى يا بساسيرى ( شذرات الذّهب ، ج 3 ، ص 288 ؛ تجارب السّلف ، ص 253 ) ، غلامى از غلامان بهاء الدّولة بن عضد الدّوله ( الكامل ، ج 9 ، ص 650 ) است كه اخبار وى به‌طور كامل در وفيات الأعيان ذيل مادّهء « ارسلان » ضبط شده است . ابو الحارث ارسلان بساسيرى همان كسى است كه بعد از چيره شدن به بغداد فرمان داد تا « اشهد ان عليا ولىّ اللّه » و « حىّ على الفلاح » را بر اذان افزودند ؛ - دكتر رستگار فسايى ، « ارسلان بساسيرى » ، مجلهء يغما ، ش 5 ، س 1353 ، ص 281 . ( 2 ) . ق : سرماخ .